Normal 0 false false false MicrosoftInternetExplorer4

/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Times New Roman"; mso-ansi-language:#0400; mso-fareast-language:#0400; mso-bidi-language:#0400;}

ابراهیم اسماعیل اش را قربانی کرد و حسین اکبرش، اصغرش، قاسمش و عباسش و همه چیزش را و ما هم به عنوان پیروان آیین ابراهیمی و پیرو راستین حسین در آستان حضرت دوست و در مقابل معبد عشق و به یاد غمخوار یتیمان کوفه چه اندازه حاضریم مال و منال خویش را به یتیمان و فقیران جامعه مان هدیه کنیم؟

اگر بخواهیم فردا در پیشگاه پروردگارمان شرمنده نباشیم و در لیست زایران راستین کوی عشق باشیم، ثواب حج را در کوچه پس کوچه های شهر و در میان مردمیکه هزاران مشکلات روزمره گی و روزگار، غرورشان را خرد کرده و شرمنده زن و فرزند خویش است جستجو کنیم، بدون کر و فر و سر و صدا و بدون منیت مقدار ناچیزی، هرمقدار که در توانمان هست کمک بکنیم، تا لااقل در روز عید پیش زن و فرزندش شرمنده نباشد.

یا بیماری که توان تداوی ندارد و فقط بخاطراینکه پول ندارد محکوم به مرگ است و تویی که امروز توانایی داری و مصرف خریداری عیدانه ات از خرج یکسال چنین اشخاص بیشتر است فکر نمی کنی در قبال چنین اشخاص مسئول هستی؟؟

و فکر نمی کنی که فردا خدایت آن خدایکه به تو توانایی اعطا کرده از تو باز خواست کند؟؟ جوابت چیست؟؟

 

من فکر می کنم، هر شخص که توانایی اقتصادی دارد، از مصارف عید خود پنجاه فیصد کاسته و آنرا به اشخاص فقیر و واجد شرایط هدیه کند، اجر آن در پیشگاه احدیت کمتر از زایرین خانه اش نیست.

 

ای قوم به حج رفته کجایید کجایید؟

معشوق همینجاست بیایید بیایید.

 

پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید قربان، عید رهایی از اسارت نفس و شکوفایی ایمان و یقین، عید گذشتن از همه وابستگی ها به عشق، آن معشوق حقیقی را به همه پیروان آیین ابراهیمی تبریک و تهنیت می گویم.

 


تو را مثل قانون کسی رعایت نمی کند !


چرا غمگینی دلم ؟


تو را برای شکستن سرشته اند !

سه هم زبان



در زیر این آسمان می بینم که

عین القضاة در سمت راستم و ابوالعلا در سمت چپم ایستاده اند

و ما سه تن ، بی آن که با هم باشیم ،

با هم تنهاییم .

و زمان ، ما سه هم زبان را نیز

یک در حصار قرنی جدا

زندانی کرده است !

دکتر علی شریعتی

احساس

من اکنون احساس می کنم ،

بر تل خاکستری از همه آتش ها و امیدها و خواستن هایم ،

تنها مانده ام .

و گرداگرد زمین خلوت را می نگرم.

و اعماق آسمان ساکت را می نگرم.

و خود را می نگرم

و در این نگریستن های همه دردناک و همه تلخ ،

این سوال همواره در پیش نظرم پدیدار است .

و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر

که تو این جا چه می کنی ؟

امروز به خودم گفتم :

من احساس می کنم ،

که نشسته ام زمان را می نگرم که می گذرد.

همین و همین .

دکتر علی شریعتی




من ؛ روی در روی مغرب ایستاده‌ام و آخرین لحظات وداع تلخ و خونین او را می‌نگرم و دردناکانه احساس می‌کنم که او می‌رود و من بر روی این زمین ،در زیر این آسمان و در صحرای هولناک این شب باز تنها می‌مانم ... !

"استاد دکتر علی شریعتی " / هبوط در کویر / صفحه 207

تلخی روزگار این است که خیلی چیز ها را میشه خواست ، اما نمیشه داشت

سلام دوستان عزیز


لطفاً از این به بعد به آدرس فیس بوک من مراجعه کنید.

http://www.facebook.com/sayedjavad.suncharaky

...

زیبا هوای حوصله ابریست!

چشمی از عشق ببخشای تا رود آفتاب بشوید دلتنگی مرا




تو را دوست دارم

من از عهد آدم تو را دوست دارم
از آغـــاز عالــم تو را دوست دارم
چه شب ها من و آسمان تا دم صبح
سرودیم نم نم ؛ تـــــو را دوست دارم
نه خطی ، نه خالی ! نه خواب و خیالی !
من ای حس مبهــــم تــــو را دوست دارم
سلامی صمیمی تر از غـم ندیدم
به اندازه ی غم تو را دوست دارم
بیــــا تا صدا از دل سنگ خیــــزد
بگوییم با هم : تو را دوست دارم
جهان یک دهان شد همـــآواز با ما :
تو را دوست دارم ، تو را دوست دارم

قيصر امين پور

تک بیت ناب 

من در بیان وصف تو حیران بمانده ام

حدیست حسن را و تو از حد گذشته ای

 

 

غزل زيبا از فروغي بسطامي

خوش آن که حلقه‌های سر زلف وا کنی

دیوانگان سلسله‌ات را رها کنی

 کار جنون ما به تماشا کشیده‌است

یعنی تو هم بیا که تماشای ما کنی

 کردی سیاه، زلف دو تا را که در غمت

مویم سفید سازی و پشتم دو تا کنی

 تو عهد کرده‌ای که نشانی به خون مرا

من جهد کرده‌ام که به عهدت وفا کنی

 من دل ز ابروی تو نبرم به راستی

با تیغ کج اگر سرم از تن جدا کنی 

 گر عمر من وفا کند، ای ترک تندخوی

چندان وفا کنم که تو ترک جفا کنی 

 سر تا قدم، نشانه تیر تو گشته‌ام

تیری خدا نکرده مبادا خطا کنی 

 تا کی در انتظار قیامت، توان نشست

برخیز تا هزار قیامت به پا کنی 

 دانی که چیست حاصل انجام عاشقی؟

جانانه را ببینی و جان را فدا کنی 

 شکرانه ‌ای که شاه نکویان شدی به حسن

می‌باید التفات به حال گدا کنی  

آفاق را گرفت، فروغی فروغ تو

وقت است اگر به دیده افلاک جا کنی 

چند تك بيت زيبا

 

رسمي كه هيچ آه نگويند و جان دهند

ما،‌ در ميان مردم عالم گذاشته ايم.

***

به وعده دور از وفا خرسند بودم

با هيچ هم اي بي وفا شادم نكردي

***

وعده وصل به فردا دهي و مي داني؟

هركه امروز تو را ديد به فردا نرسد.

 

 

شعری از قهار عاصی

سحری به ياد رويت هوس نماز كردم



به حضور دل تپيدم بخدا نياز كردم



همه خانه را خيالت بگرفت و آرزويت



لب ناله بسته ميشد، در گريه باز كردم



گله ها ی شام هجران و غمينه ها غربت



دوسه نكته بود از درد، منش دراز كردم



به مقام كبريايي كه سخن نداشت راهی



به دعا نه رفت كاری و ترانه ساز كردم



عطشم چنان ز جا برد كه رفته رفته آخر



ره كربلا گرفتم سفر حجاز كردم



پروپای جلوه هايت گل سرخ بود



تب عشق دست داد و سروپا گداز كردم

غزلی از صوفی عشقری

ای بت فرنگ آیین رحم بر دل ما کن
میتپم به خاک و خون حال من تماشاکن
یا رضای خود میخواه یا بگفته یی ماکن
شوخ آرمنی زاده یکدمی مدارا کن

یا بیا مسلمان شو یا مرا نصارا کن

از رخ چو خورشیدت نوک برقه بالا کن
بر سر اسیرانت صبح حشر برپا کن
شانه زن به زلف خود پیچ کاکلت واکن
شوخ آرمنی زاده یکدمی مدارا کن

یا بیا مسلمان شو یا مرا نصارا کن

سرمه یی مروت  را زیب چشم شهلا کن
خاکسار عشقت را جان من تسلا کن
پیچ و تاب زلفت را اندک اندکی وا کن
شوخ آرمنی زاده یکدمی مدارا کن

یا بیا مسلمان شو یا مرا نصارا کن

یا قدم سفلی نه یا وطن به علیا کن
یا میان ظلمت باش یا بنور ماوا کن
هرچه خواهشت باشد ای مه یی دل آراکن
شوخ آرمنی زاده یکدمی مدارا کن

یا بیا مسلمان شو یا مرا نصارا کن

عشقری اسیرت شد جانبش تماشا کن
عقده یی دل اورا با کرشمه یی وا کن
حاجتش برار آخر آرزویش اجرا کن

شوخ آرمنی زاده یکدمی مدارا کن

یا بیا مسلمان شو یا مرا نصارا کن

یک مو زیان به شوکت حسنت نمی رسد

 

بی گفتگو  به کلبه ام ای آشنا بیا

بیگانه نیستی که بگویم بیا بیا

در زنده گی نیامدی روزی بپرسشم

مُردم کنون به فاتحه بهر خدا بیا

یکمو زیان به شوکت حسنت نمیرسد

روزی سوی شکسته دلی بینوا بیا

 

غرور انسان فقط در مقابل دو چیز سر خم می کند:  گرسنگی و عشق