تنها دارايي من
فكرش را كه مي كنم مي بينم اينطوريكه من دارم تو زندگي پيش ميرم اگه ادامه بدم چند سال بعد ديگر اثري از من باقي نخواهد ماند الي يك كالبد كه همه اميد ها و آرزوهايش را در خود دفن نموده و تبديل به يك گورستان متحرك مي شود. گاهي با خودم فكر مي كنم و به خودم ميگويم چه ساده لوحانه به اميد هزاران آرزوي كه در دل داشتم زندگي كردم كه شايد روزي به آنها برسم حالا كه مي بينم خيلي از آن اميد ها و آرزوهايكه يك زمان خيلي برام مهم بود و حاضر بودم جانم را براي بدست اوردنشان بدهم حالا خيلي كم رونق گرديده اند و ديگر آرزوها و اميد هاي جديد پيدا كردم و اين روند احتمالا تا آخر عمر ادامه دارد.
آرزوهاي قديمي در اين دل بي صاحب من دفن و ديگر رشد مي كند بابا اين همان تناسخ كه مي گويند در دل من است يكي مي ميرد ديگر زنده مي شود و اين يكي هم به جاي نرسيده دوباره دفن مي شود و ديگر رشد مي كند.
حالا من ماندم كه با اين دل چه كنم! بابا عجب جاي عجيبيست اين دل اين همه رنج و مشقت و درد را تحمل مي كند و اينهمه آرزوهاي برآورده نشده را در خود جاي داده و باز هم زير اين بار تحمل مي كند و از پا در نيامده. بابا ايول
ولي چه خوب گفته يكي از بزرگان كه " اميد را از كسي نگيريد شايد اميد تنها چيزيست كه اون دارد"
راست گفته با اينكه همه آرزوهايم به باد رفته باز هم به اميدي زنده هستم كه شايد روزي...
ولي اگر اين اميد را هم از دست بدهم آنوقت شايد بهانه اي براي زندگي نداشته باشم.
ما آمده ایم تا از دل خستگی هامان بگوییم و از دلشکستگی هامان